تفاهم؛ برای چی ؟

 

در این روز ها، تب وتاب انتخابات بالا گرفته وهر کس، صحبت از انتخابات وکاندیدان آن می کند.در گرما گرم انتخابات، تفاهم ها وکنار آمدن ها، دیگر موضوع صحبت ها می باشد که هر کس نظری دارد و انتقادی وشاید هم سوالی- حل شده یا حل نا شده ی. این معاملات، شاید بر مبنای منافع ملی کشور باشد و یا شاید هم براساس منافع شخصی استوار باشد که برنده شدن و بدست آوردن چوکی، مقام وقدرت سیاسی، عامل این تفاهم ها خواهد بود. مورد ویا گونه دوم، بیشتر پذیرفتنی معلوم می شود. مگر نه؟! از دید گاه من، این معامله ها وتفاهم ها، بیشتر در جهت تأمین منافع شخصی است تا گروهی.

ازاین گونه تفاهم ها و کنار آمدن ها، در پروسه انتخابات ریاست جمهوری ، بصورت قابل توجه دیده شده و دیده خواهد شد؛ ولی دو تفاهم، مرا بیشتر متوجه خود ساخت:

1-     تفاهم وکنار آمدن آقای گل آغا شیر زوی، والی ولایت ننگرهار، با آقای کرزی.

درهمان آغازین، که در مورد انتخابات ریاست جمهوری، زمزمه های بوجود آمده بود، گفته می شد که آقای شیرزوی ، یکی از کاندیدان دور دوم( سال 1388) ریاست جمهوری افغانستان خواهد بود. قبلن، رابطه وی با آقای ريیس جمهور، به تیرگی گراییده بود و هرکدام بر علیه همدیگر توطیه چینی می کردند. از سوی دیگر، آقای اوباما، در دوران مبارزات انتخاباتی خود، از آقای کرزی به عنوان یک رییس جمهور بی کفایت یاد کرد؛ ولی برعکس، اقای شیر زوی را به گرمی به آغوش کشید. این موارد، از یک سو، حدسیات باخت آقای کرزی را تقویت می کرد واز دیگر سو، گمانه زنی ها را در ارتباط با کاندید شدن آقای شیرزوی، بیشتر می ساخت؛ زیرا حمایت امریکا را با خود داشت وبدون حمایت امریکا، بعید بنظر می رسد که کسی در افغانستان، به قدرت برسد. اما؛ این وضعیت، دیر دوام نیاورد وبزود ترین فرصت، شرایط طوری تغییریافت که شیرزوی رنجیده خاطر، لجاجت را کنار گذاشته و دریک ملاقات درکاخ ریاست جمهوری، بقای کرزی را به لقای آقا زاده، میرویس جان، بخشید* و پشتیبانی وحمایت خود را نیز اعلام داشت. حالا، تفاهم شیرزوی برای چی بود؟ باج گیری برای حفظ قدرت و شریک در کابینه دور جدید؟ یا آقای کرزی اوضاع رابه نفع خود تغییر داد و توجه دولت امریکا و آقای بارک اوباما را به خود جلب کرد؟ ویا هم، آقای شیرزوی می دانست که اگر خود را  کاندید هم نماید، جز ضیاع رای، نمیتواند به عنوان یک رقیب مهم در مقابل کرزی، قد علم نماید ( آنگونه که بعضی های دیگر اند!)  پس چه بهتر که با یک، سر گرگ نشان دادن ، حق خود را گرفـته و سنگکی در پیش پای کرزی نگذارد.

2-     تفاهم آقای محمد محقق وآقای جنرال دوستم با آقای کرزی:

این اتلاف، پس از اختلافات زیاد صورت گرفت. شاید گفته شود که هر اتلاف ، بعد از یک اختلاف  صورت می گیرد. بلی، همین گونه است؛ چون، اتلاف در وجود اختلاف معنی پیدا می کند؛ ولی یک اتلاف، زمانی صورت می گیرد، که اختلاف به نحوی حل شود.حال، نمیدانم که اختلافات این آقایان،  با کرزی چگونه حل شد!

اختلاف دوستم به حدی بود که مجبور شد مخفیانه به کشور ترکیه برود، که بعد از چندی، با میانجی گری مقامات ترکیه،دوباره برگشت وبا آقای محقق، پیمان مشترک بست که با هم همگام وهمسوباشند.

آقای محقق، یکی از منتقدین وزمین سیستم اداری حکومت کرزی بود و یکی از دلایل این تضاد، ریشه در مسأله‌ی میان کوچیان ومردم بهسود داشت که کوچیان، بصورت مسلحانه وزور مندانه،  وارد ولسوالی بهسود شده بودند ومردم را آواره کرده بودند که آقای محقق، بخاطر عدم برخورد مسؤلانه دولت کرزی در مورد، عدم حمایت لازمی از قضیه و عدم همکاری با بیجا شدگان ساکنین منطقه، همواره انتقاد می کرد که حتا در سال قبل، نزدیک بود سلامتی اش را در قمار عاشقانه‌‌ی اعتصاب غذایی چند روزه، ببازد. من، درهمان موقع، با خود می گفتم که آفرین به آقای محقق؛ چقدر به مردم ومنافع مردمش می اندیشد که حاضر است سر دهد؛ ولی سنگر هرگز! شاید همین گونه بود، که بود هم؛ ولی من، دغدغه ام این است که مبادا به خاطر اعتبار از دست رفته اش بعد از اتلاف با سیاف درپارلمان، بوده باشد؛ زیرا پس از همان اتلاف، مردم بسیار خشمگین شدند واورا، که بخاطر داشتن بعضی خواص عبدالعلی مزاری، احترام خاص قایل بودند، حال به دیده حقارت می نگریستند و اعتبارو احترامی را که داشت، از دست داد. گرچه در یک سخنرانی - با ارایه بعضی دلایل- ادعا کرد که مردمش را قانع ساخته که این اتلاف به نفع مردم و ملتش بوده است؛ اما این یک سخنرانی بود، نه یک گفتمان  ومناظره با مردم. نمیدانم؛ حقیقت امر را خدا میداند و خودش وشاید هم بعضی های دیگر!

موضوع دیگری که باعث اختلاف میان محقق وکرزی شد، سهم ملیت هزاره در تشکیلات اداره حکومت بود و آقای محقق %26  (بیست وشش فیصد)**  می خواست که قبول نمی شد. آیا دراین تفاهم، %26 حق  بدست آورده ویا به چانی زنی ها مواجه شده و آنرا تخفیف داده است؟! گرچه گفته می شود که آقای کرزی، چندین وزارت، ریاست و ولایت را وعده داده است؛ مگر این کشور چند وزارت دارد که به هر کسی که پیشش رفته، برایش همین گونه مقام ها را وعده ها کرده است وحتا سند کتبی و امضا شده هم داده است. ساده نپنداریم؛ آقای کرزی، آبریزه این گونه وعده ها وحیله هارا قبلن در جهت دیگری کشیده است. چنانچه گفته می شود که کرزی در یک سخنرانی اش در خارج از کشور گفته بود که حکومت کردن در افغانستان مشکل است و او در کشوری حکومت می کند که اطرافیانش آنقدر چابک وعیار اند که امضا خود او را با مهارت تمام انجام می دهند که حتا خودش از امضا اصلی اش تفکیک کرده نمی تواند. پس، حالا این وعده ها چی می شود؟ معلوم است!

خلاصه؛ تا زمانیکه حد گمان ها به این تقرب می کرد که کرزی باید کوله بارش را بر دوش کشیده، دست میرویس جان را گرفته وبا کاخ ریاست جمهوری محترمانه خدا خافطی نماید، این آقایان، راه ستیز را در پیش گرفته بودند؛ ولی مادامیکه چرخ سیاست، به نفع کرزی چرخیدن گرفت، این ها هم در موازات آن، لولیدن گرفتند. اگر منفعت مردم مطرح باشد، حالا این منفعت، چگونه وچقدر بدست آمده ویا خواهد آمد؟ دیده شود چی می شود!

به پایان می رسد دفتر

حکایت هم چنان باقیست


پی نوشت ها:

*) گفته می شود که بخاطر آشتی دادن شیرزوی و کرزی، مبلغ هنگفتی( از جنس پول اصلی$) اختصاص داده شده بود وبعد از یک سلسله گفت وشنید های زنجیره‌ی میان هردو طرف و تفاهم نسبی، آقای شیرزوی به کاخ ریاست جمهوری دعوت می شود وپس از حلال نمودن آب و نمک، آقای رییس جمهور، آقا زاده‌ی کوچک (میرویس جان) را می آورد ودر آغوش محترم شیرزوی می نهد ومی گوید که آقای شیرزوی، بخاطر مصلحت مردم ما! از این کاندید شدن، به نفع من، به حیث برادر بزرگ تان، صرف نظر نمایید. آقای شیرزوی نمک شناس، میرویس جان را بوسیده و می گوید که برادر، نمی خواهم ونمی گذارم که برادر زاده‌ی عزیزم از این جا براید وبی خانه شود.

**) آقای محقق %26 فیصد حق مردم هزاره را می خواست؛ ولی آقای خلیلی به %20 قانع بود که تقاضای وی، برای دیگران بیشتر قابل قبول بود؛ اما حالا نمیدانم که برای مردم هزاره، چند فیصد حق در نظر گرفته شده است؟!