؟=8+5
؟=8+5
پس از کنفرانس بن در 14 میزان 1380 ، برابر با 27 نوامبر 2007، حامد کرزی، سنگلاخ های کوه های ارزگان را پشت سر گذاشت و بعنوان رئیس اداره موقت افغانستان، در جدی 1380 هجری خورشیدی، بصورت رسمی به ارگ قدم نهاد. از روز ورود آقای کرزی به کاخ و احراز مقام ریاست جمهوری کشور تا کنون، در حدود هشت سال میگذرد که مدت 6 ماه بعنوان رئیس اداره موقت، مدت 2,5 سال به عنوان رئیس اداره انتقالی و مدت پنج سال به حیث رئیس جمهور انتخابی کشور، بعد از انتخابات 18 میزان 83، ریاست و اداره کشور را بدست داشته است.

در این هشت سال، فراز و فرودهایی را شاهد بودیم که برخی از آنها را بصورت فهرست وار، بر می شماریم:
اول – فرازها:

-
باز سازی و نوسازی، که می توان به آبادانی کشور امید داشت، اگر چه این روند، گاهی کندبوده است؛
-
تدویر دو لویه جرگه اضطراری در ( 21/3/1382 ) و قانون اساسی (در 25/3/1383)؛
-
تصویب قانون اساسی؛
-
بر قراری روابط سیاسی مناسب با بسیاری از کشورهای جهان و حضور فعال در سازمان ملل متحد؛
-
جلب کمک های مالی از دیگر کشور های جهان به افغانستان، برای بازسازی، نوسازی و ايجاد یک سیستم کارا و مثمر در کشور؛
-
ایجاد جو تاحدی مناسب آزادی بیان و رشد رسانه ها ( گرچه گاهی اختناق هم بوده است.):
-
تقویت و ظرفیت سازی در تجهیزات و تعلیمات تخنیکی در اردوی ملی و پولیس ملی؛
-
ایجاد یک سیستم صحی مناسب و یا اندازه قابل قبول؛
-
ایجاد زمینه فعالیت مراکز خصوصی آموزشی (مکاتب و دانشگاه ها)؛
-
ارتقای ظرفیت در دانشگاه های کشور؛
-
مشارکت دهی نسبی سیاسی اقوام مختلف در حکومت (اگر چه بعضی اقلیت ها هنوز هم در حکومت سهم ندارند.)؛
-
تطبیق پروسه خلع سلاح عمومی (DDR) که دسترسی همگانی را از اسلحه گرم کوتا و یا کم ساخت؛
-
. . . و بعضی موارد دیگر هم وجود دارند.
دوم- فرودها:

-
روند کند بازسازی و نوسازی مفید و مؤثر، که گاهی در بعضی موارد، بجای بازسازی و یا نوسازی، تخريب سازی صورت گرفته و آباد سازی، پیش از شروع و یا در نیمه راه، از دوام حرکت، باز مانده است.
-
وعده های طلایی در عرصه های مختلف که هيچگاه جامه عمل نپوشیدند.
-
تخطی های به تکرار و گوناگون از قانون اساسی که توسط اداره آقای کرزی و یا افراد قدرتمند مرتبط به اداره وی، صورت گرفته است.
-
عدم رعایت و تطبیق اصل شایسته سالاری در استخدام کارمندان دولتی- بخصوص کارمندان در پست های مهم و کار ساز؛ زیرا روابط، حاکم بر ضوابط بوده است.
-
غرق شدن کمک های خارجی به شکل افتادن در جیب، جیب کلانهای خود ما و یا انتقال دوباره مبالغ هنگفت این پول ها در قالب معاشات و مصارف کارمندان خارجی به خود کشور های کمک کننده است. (موجودیت بسیاری کارمندان خارجی، غیر ضروری بحساب می آیند؛ زیرا بسیاری افغانستانی های خودما، همان کارها را به معاش کمتر، می توانند انجام دهند.)
-
عدم همکاری مؤثر با باز ماندگان شهدا و معلولین که یک قشر گسترده را تشکیل می دهند و نیاز جدی به یاری دارند. (که این یاری، یا بصورت مستقیم و یا به شکل غیر مستقیم یعنی مساعد ساختن زمینه آموزش حرفه و فن صورت گیرد تا در آینده متکی به خود باشند.)
-
عدم توجه و يا ناتوانی در رشد فکری و اندیشه اجتماعی نیروی جوان در اردو وپوليس کشور؛ زیرا در بسا موارد، مردم، بجای احساس امنیت با آنها، از آنها احساس وحشت می کند؛ چون خود نیروی های امنیتی و پولیس، باعث آزار مردم می شوند، که نباید چنین باشد.
-
عدم عملکرد قاطع و قانونی در برابر زوردارن و زورمندان که بارها و بارها قوانین مختلفه کشور را زیر پا کرده اند و به تکرار، بالای آنهایکه فقط برای زندگی شان وقت مصرف ميکنند، ظلم های گوناگون را روا داشته اند.
-
عدم توجه به معلمین ، به حیث يک قشر گسترده و مؤثر در آینده سازی کشور و عدم عملکرد به وعده های داده شده به آنها.
-
ناتوانی در تأمین امنيت کشور که از جمله اصل های مهم و نیازهای اولی مردم و کشور میباشد.
-
. . . و بعضی موارد دیگر هم وجود دارند.
با بر شماری برخی اُفت و خیز دوران هشت ساله کرزی، با توجه به وضعيت نابهنجار کشور پس از سی سال جنگ فرسایشی- بخصوص خانه جنگی های دهه هفتاد- این دوره را می توان هم نمره مثبت داد و هم نمره منفی؛ اما قضاوت قطعی و ثابت، مشکل و یا شاید ناممکن باشد؛ زیرا عوامل گوناگون در قضيه افغانستان دخیل بودند که در بسا مواقع، اختیار به دست بختیار بوده و هر آنچه او می خواست ، همان می شد و در غیر آن، نه؛ چون، از یکسو، موجودیت نیروهای خارجی در کشور- بخصوص امریکا، به حيث رأس هرم قدرت در جهان- الزامی پنداشته می شد تا اردوی ملی و پولیس ما را در امر تأمین امنیت، حفظ اراضی و مبارزه با تروریزم نام نهاد بین المللی، همسنگری نمایند، و از سوی دیگر، حضور نیروهای خارجی در کشور، باعث می شد تا رقم در صدی استقلالیت و حاکمیت مسؤلان دولت، پایین آید و منافع مردم و کشور، قربانی منافع آنها شود. گاهی هم، سهل انگاری های آگاهانه ویا ناآگاهانه و مصلحت سنجی های افراطی گونه خود آقای کرزی نیز گرِهی بر گرِه می افزود که شاید بخاطر حفظ قدرت بوده باشد و یا هم به خاطر مردم!؟
با این همه علت يابی و عیب جویی، از دیدگاه شخصی من، این هشت سال، به صورت نسبی خوب بود که باید می بود. نمی شود، کشوری را که بیشترینه ساختمانها و خانه های آن فرش زمین شده بود، کشوری را که شیرازه علمی و فرهنگی آن از هم پاشیده بود و با يک اقتصاد ورشکسته دست به گریبان بود و کشوری را که در سطح جهان به عنوان پایگاه تروريزم و مرکز مواد مخدر لقب گرفته بود، یک شبه تغییر داد و آباد نمود. وقت می طلبد؛ بیشتر از وقت خراب کردن آن.
حال، با این بررسی گونه شتاب زده از هشت سال پیش، به این پرسش، باید چگونه پاسخ داد که: پنج سال بعد چه خواهد شد؟
من، به زعم خود، می خواهم از دو چشم انداز جداگانه، به این موضوع نگاه کنم و در اخیر هم یک نتیجه بر گرفته شده از پندارهای خودم را ارائه دهم.
اول- گرچه من، به نیک و بد بدون اعداد اعتقاد خواصی ندارم؛ ولی 5 به اضافه 8 مساوی به 13 می شود که در فرهنگ مردمی ما، یک عدد نحس به حساب می آید و حال:
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
دوم- اگر میان بد و بدتر، یا بد نیست بگویم که میان خوب و خوبتر، مقایسه کنیم، آقای کرزی بهتر است یا حد اقل بد نخواهد بود.
البته این مقایسه، با توجه به پیشینه ی شخصیتی و کار کرد های قبلی صورت گرفته است؛ چون، پیشبینی آینده و قضاوت حال، بر اساس احوال و اقوال گذشته، استوار می باشد.
اگر در این هشت سال، توقع بیشتر از این و بدور از امکانات اوضاع داشته باشیم، شاید کمی بی انصافانه باشد؛ زیرا، همیشه، تعمیر وقت بیشتر از تخریب نیاز دارد- با این که آقای کرزی بعضی فرصت ها را از دست داده است.
نتیجه گیری: من در همین لحظه که مشغول نوشتن این سطور هستم، به این، بارومندم که در میان کاندیدان، آقای کرزی، گزینه مناسب تر برای افغانستان است؛ زیرا کم از کم جو مناسب کار و فعالیت برای اقوام و ملیت های مختلف کشور، مساعد شده است.

نمی دانم، شما چه نظر دارید؟
زمان، چک چک لحظه هاست