تبليغاتX
چـکـــــیده هـا

چـکـــــیده هـا
یادداشت های از دلـنـبـشـته های من
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

در سوگ یک مادر!

از: فروزان درویش


  صبحگاه پنجشنبه 27 دلو، در سوگِ زنی نشسته بودیم؛ زنِ دهاتی و بی آلایش. زنی، که همسر مهربان کسی بود، زنی که یکی از آرزو هایش پیشی جستن در مرگ بود و همیشه میگفت:«خدا مره از زوار (شوهرش، که همه کاکا زوار می گویندش.) پیش کنه» و همانطور هم شد. همسرش، درست همانندِ یک پرستار تمام عیار، شب و روز در کنارش ماند و لحظه یی تنهایش نگذاشت؛ حتا در زمان واپسین لحظات خداحافظی اش.

 



ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/12/02 ] [ 9:44 قبل از ظهر ] [ احسان درویش ]

دو روز برفباری در کابل

دو روز متوالی است که هوای کابل برفی است، زمینش سپید پوش شده است، نفس جاده هایش هوای تازه را می دهد و زمینش با حرص و ولع تمام، برف ها را در خود می کشاند گویا تشنگی مفرطی را پشت سر گذاشته باشد و از دیگر سو، مژه های درختانش، خبر از پیری و یا خواب شان می دهد که گویا فصل استراحت است و نفس تازه کردن برای بهار دیگر و بار دیگر.

دیروز، پیش از چاشت، در خانه بودم. دخترم و پسرم هر دم بیرون می رفتند و برفبازی می کردند. من هم چندان مانع شان نمی شدم. می گذاشتم که به روی برفها بلغزند و بیفتند و بیفتند. باز دوباره برخیزند. دشت شان را که یخ می گرفت، می آمدند و گرم می کردند و باز همان بود و همان. کودکی، چه روزهای دارد که نفهمیده از آن گذشتیم و ... هیچگاهی هم بر نمیگردد.

امروز صبح که در دفتر آمدم، نظری (مدیر تصویر برداری) مصروف تصویر برداری از دانه های برف بود که رقصان رقصان به زمین می نشستند و رضوانی (عبدالجکیم رضوانی، تهیه کننده برنامه زیبای گل صبح) و هزاره (انور هزاره، تصویر بردار موفق و کار کشته) در وسط حویلی جا خوش کرده بودند و هر که می آمد و از نزدیکی شان می گذشت، یاد دوران کودکی را تازه می کردند. من هم از این شوخی شان بی نصیب نماندم. در آغاز خیلی محترمانه برخورد کردم تا از گزند کلوله (پاغونده) های برف شان در امان بمانم؛ ولی نشد. زدند و من هم فرار را بر قرار ترجیح دادم و بعد خودم هم شریک بازی شدم. زدند و زدم. با مزه بود. یاد روزهای افتادم که در زمستان با همسن و سالانم می رفتیم دامنه کوه، پاغونده بازی می کردیم و زمانی که سرجه می شد(روی برف را یخ می گرفت) لخشک می زدیم( یخمالک می زدیم). چه روزهای تکرار نشدنی بود که قدرش را ندانسته، پشت سر گذاشتیم. تا چشم باز کردیم، دیدیم کوله باری از مسؤلیت ها دورمان را احاطه کرده است. هر روز هم که می گذرد، این بار، سنگینتر و سنگینتر میشود. کجاست توانایی برداشتن شان!

به هر حال، این برفباری، هوای کابل پر دود و غبار را تغییر داد. فرصت تنفس اکسیجن را داد. پیش از این، ... نه؛ دود، کاربن دای اکساید و غبار بود که می کشیدیم و گاهی هم بدون استفاده، پس می دادیم؛ ولی از دیروز به بعد، کمی اکسیجن می کشیم. این هم غنیمت است. میزان امراض طروق تنفسی، فوق العاده بالا بود که تداوی اش هم مشکل. مریضان، سر به در معاینه خانه داکتران بود. گاهی اینجا و گاهی آنجا- بدون جواب مثبت دوا. دلیل عمده؛ هوای بس آلوده شهر کابل بود که سهم ما را از اکسیجن، جیره بندی کرده بود- آنهم به تقریب صفر.

کاش این برفباری ها مثل طلوع خورشید، دوام دار باشد.

[ پنجشنبه 1390/10/15 ] [ 9:43 قبل از ظهر ] [ احسان درویش ]

 

حذف عدد بی ناموسی؛ یک موفقیت تاریخی!

................

خیلی دراز نشود حرفم، در این مجلس سنتی(البته در زبان عوام، مجلس سنتی، همان مجلس کوتاه کردن چیز پسر کوچک را هم می گویند که این را با آن اشتباه نگیرید. لطفن!)، تمامی اعضا به کمیته های 40 گانه تقسیم شدند تا روی مسایل بزرگ ملی و کشوری بحث کنند تا آسان تر  به نتیجه برسند؛ ولی از شما چه پنهان، کسی به اطاق 39 نرفت که نرفت. من، که شنیدم، خیلی گیج شدم. البته قبلن هم کمی گیج بودم. سوء تفاهم نشود، در مورد 39 گیج بودم.

ادامه را در اینجا بخوانید!

[ دوشنبه 1390/09/07 ] [ 3:14 بعد از ظهر ] [ احسان درویش ]

انتظار

 

زنی می ریخت در آیینه زیبایی چشمش را  

و پر می کرد در گودال شب اندوه و خشمش را

 

فرو می خورد در خود خستگی و خواب را هرشب

مبادا حین خوابش یخ زند دستان گرمش را

 

دو شق می کرد سیبی را، کنارش می نشست انگار

کسی سر می کشد از در، که گیرد هر که سهمش را

 

زمان در لحظه هایش انتظار مرد را می کاشت

و حس می کرد روی شانه ی رؤیای نرمش را

 

نگاهش گِـرد در می بافت تار عنکبوتی را

نیامد مرد، تنها ماند، زن، کودک و قومش را

***

و ناگه جِتکه* ی خورد از صدای گریه ی کودک

به یاد آورد مردم را، دعای روز ختمش را

کابل- سرطان 90


* جتکه: تکان ناگهانی در نتیجه عامل بیرونی و یا یادآوری موضوع و یا خاطره ی

[ چهارشنبه 1390/08/04 ] [ 10:12 قبل از ظهر ] [ احسان درویش ]

می گویند در یک روز بارانی، کودکی رو به آسمان کرد و گفت:

خدایا! اینقدر گریه نکن؛ همه کارها درست می شود.

 

[ پنجشنبه 1390/07/21 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ احسان درویش ]

سیاست های دو پهلو تاکی؟

چند روز پیش (در دو پست پیشین، جریان این دو واقعه را در کابل خوانده می توانید.)  شاهد شهادت چند فرزند غیور این سرزمین بودیم که با درآغوش گرفتن انتحاری، خیلی های دیگر را از مرگ حتمی نجات دادند؛ اما رییس حکومت ما، با نادیده گرفتن این نوع حماسه آفرینی و ایثارگری در مورد یکی از این از خود گذشتگان، به اثبات رساند که با ما هنوز در همان عصر تحجر و خود بزرگ بینی هستیم و بر دیگری، پشیزی اهمیت نمیدهیم. اگر روزی در پارلمان کشور، تمام نمایندگان مردم از یک قوم انتخاب می شوند، شعار عدم وحدت ملی سرداده می شود و بر آرای مردم انگشت انتقاد گذاشته می شود که چرا همه از یک قوم!؟ و باید اصل وحدت ملی در نظر گرفته شود. زمین و زمان را به هم می زنیم تا به انتخابات، انتصخابات را داشته باشیم. حال نمیدانیم که انتخابات آزاد مردمی از چی جایگاهی در دفتر ریاست جمهوری برخوردار است و ترکیب ملی و یا همان وحدت ملی، در چی موقعیتی قرار می گیرد و چگونه می توان تعریفش کرد؟ اگر روزی یک پشتون بخاطر حل مشکلاتش به یک وکیل هزاره و یا تاجیک مراجعه نماید، آیا وحدت ملی برهم خواهد خورد و یا برعکس، آیینه تمام نمای وحدت ملی خواهد بود؟ از دیگر سو، اگر در حادثه کسی جانبازی می کند، باید از او یادآوری شود و تقدیر شود؛ ولی زمانیکه در عین حادثه از یک شخص تقدیر و تمجید می شود و از شخص دیگر حتا نام برده نمی شود، چی برداشتی میتوان کرد؟ اگر آقای رییس جمهور و یا دیگر بزرگان؟ از فداکاری سمیع الله نام می برد، چرا نام جانعلی را به خاطر نمی آورد؟ آیا او از جانش سیر آمده بود و یا بخاطر همین ملت جانفشانی کرد؟ آیا او جان نداشت و از خانواده اش به تنگ آمده بود و یا خودرا فدای مردمش کرد؟ آخر این سیاست دو پهلو نه، چند پهلو، تا کی؟ آیا می توان با این شیوه به اصل دموکراسی و مردم سالاری رسید؟ آیا با این شکل می توان به همدیگرد اعتماد کرد؟ بعید است!

[ یکشنبه 1390/07/03 ] [ 1:46 بعد از ظهر ] [ احسان درویش ]


توضیحات بیشتر از خبر دیروز


1- گفته می شود که تا هنوز (ساعت 09:30 صبح به وقت کابل) درگیری میان نیروهای مهاجم ساکن در ساختمان نیمه کاره در چهارراهی عبدالحق و نیروهای امنیتی داخلی و خارجی ادامه دارد. 3 یا 5 تن مهاجمین دسگتیر و چند تن دیگر شان هنوز در ساختمان باقی اند.

2- امشب درگیری ها کماکان جریان داشت و صبح وقت صدای چرخبالها بر فراز کابل شنیده میشد.

3- همین لحظه(09:40 صبح) تلویزیون "طلوع نیوز" گفت که نیروهای امنیتی داخل ساختمان شده اند و ششمین مهاجم را از پا درآورده اند و گفته می شود که مهاجمان، امکانات را از قبل - از چند روز پیش تا کنون- در ساختمان جا بجا کرده بودند. زمانی که مهاجمین در ساختمان داخل شده بودند، شخص محافظ ساختمان را کشته بودند.

4 - تلفات تا کنون 11 تن و یک کودک می باشد و در میان زخمی ها، 19 تن می باشد، نیروهای آیساف نیز شامل می باشد.

تبصره: نمیدانم چی خواهد شد. شاید طالبان می خواهند که بدانند که آیا نیروهای داخلی توانایی اداره و تامین امنیت کشور را دارند و یا نه! و یا می خواهند نشان بدهند که ما هنوز خیلی می توانیم خرابگر باشیم. و شایدهای دیگر که حالا مجالش نیست؛ چون باید بروم پی کارم.

بدرود.

[ چهارشنبه 1390/06/23 ] [ 9:29 قبل از ظهر ] [ احسان درویش ]

انفجار، انفجار و انفجار!

1- امروز حوالی ساعت شاید 2 بعد از ظهر، 5 انتحاری در یک ساختمان نیمه کاره در چهار راهی عبدالحق داخل شده و به شلیک مرمی آغاز کردند و گفته می شود که هدف شان سفارت امریکا بوده است. ذبیح الله مجاهد و عبدالحق احمدی سخنگویان گروه طالبان، مسؤلیت این حمله را به عهده گرفته اند. از جزییات ان معلومات چندانی در دست نیست.

2- شاید ده دقیقه قبل دو انفجار دیگر در سرک دارالامان کابل نیز صورت گرفت که یکی در نزدیک زون 202 شمشاد روبروی لیسه عالی حبیبیه و دیگر در دهمزنگ کابل در نزدیک پولیس سرحدی می باشد. هنوز جزیاتی در دست ندارم.


3- در حادثه وزیر محمد اکبر خان 5 تن کشته شده است.

4- در حادثه زون 202 شمشاد یک پولیس کشته و چند تن دیگر زخمی شده است.


5- گفته می شود که حادثه چهارراهی عبدالحق، تحت کنترول نیروهای امنیتی داخلی و خارجی در آمد است و کار مندان ادارات مختلفه که در نزدیکی حادثه مصروف وظیفه بودند و به اساس اعلام قبلی مرجع امنیتی، در ادارات شان بودند، حالا به طرف خانه های شان می روند.


6- همین لحظه شنیدم که در ساحه مکروریان کابل در نزدیکی کلینیک شینوزاده نیز یک انتحار و یا انفجار صورت گرفته است.

7- سرک شورای ملی، در نزدیکی زون 202 شمشاد، اصابت راکت بوده است.

8- تلویزیون 1 بر اساس گزارش تازه اش گفت که از 5 مهاجم در ساختمان نیمه کاره 2 ویا 3 (یادم رفت) تن آنرا گرفتار کرده اند.


تبصره:

این حادثه در حالی صورت می گیرد که دیروز شورای عالی صلح برای چندمین بار از مخالفان آدم کش (برادران ناراضی!) خواست که در پروسه صلح بپیوندند.


9- بر اساس نوشته ی در سایت قطره(http://www.ghatreh.com/news/):

ذبیح الله مجاهد: تعدادی از افراد مسلح اين جنبش برای حمله به ساختمان‌های دولتی در نزديكی محل سفارتخانه‌های خارجی افغانستان مستقر شدند.

ذبيح‌الله مجاهد در ادامه افزود: نيروهای طالبان مسلح به نارنجك و كلاشينكف و جليقه هستند و هنوز عمليات هدف قرار دادن ساختمان‌های محل سفارتخانه‌های خارجی در افغانستان ادامه دارد.

وی همچنين تصريح كرد: ساختمان اطلاعات افغانستان و يكی از وزارتخانه‌های اين كشور هدف اصلی طالبان است و تا زمانی كه عمليات ادامه داشته باشد، نمی‌توانم جزئيات بيشتری از تعداد مهاجمان اعلام كنم.


10- در صفحه تلویزیون شمشاد دیده می شود که چرخ بالها بر فراز ساختمان نیمه کاره در چهارراهی عبدالحق در حال پرواز اند.


11- حالا رفتم.

صحتمند، سلامت و آرام باشید!

[ سه شنبه 1390/06/22 ] [ 4:4 بعد از ظهر ] [ احسان درویش ]
دوستان عزیز سلام.
عید را به شما صمیمانه تبریک می گویم.
در ضمن، همینجا اعلام می کنم که از خفا برامدم و وبلاگ طنزی ام را رسماً باز گشایی کردم.
در  اینجا
  است.
هر روز تان عید.


عید تان مبارک!
[ دوشنبه 1390/06/07 ] [ 1:28 بعد از ظهر ] [ احسان درویش ]

نکته:  این دوبیتی ها، شاید دیوانگی های روزگار باشد. گناه من نیست!


قــــار

اگو رایی که سر مه قار موکونه

دل نازک مره اوگار موکونه


تنا دل مه اگه بودی که خیره

روز روشو ره سر مه تار موکونه


قبول

ده ای ملکا اَلی گذرو نموشه

ده خم و چم تای دالو نموشه


آبه آتیم میه خانه تو آلی

قبول کو، دل مه تیر از تو نموشه

 

کابل- 11 سرطان 1390

[ سه شنبه 1390/05/11 ] [ 12:59 بعد از ظهر ] [ احسان درویش ]

غرور خام

 

مردی که در خیال خودش برگ پخته بود

در غیرتش غرور زمان سخت بسته بود

 

یک شب شکست سنگ توهم غرور او

پیچید در خودش که چرا خام گفته بود

 

تنها که ماند خاطره ها را مرور کرد

خندید، گریه کرد، عجب دسته دسته بود

 

یک خانه درد گِـرد سرش گیج خورد

تف کرد روی هر چه که تا حال گفته بود

 

فردا ورق ورق شد و بر دوش باد رفت

گم شد در امتداد زمان هرچه جسته بود

 

کابل- سرطان 1390

[ دوشنبه 1390/05/03 ] [ 9:12 قبل از ظهر ] [ احسان درویش ]

پدر، چره ....

 

در این روزها خیلی خیلی شیطان و نازنین شده است و ترانه های خیلی خوب از کودکستان یاد گرقته و هر گاه و بیگاه میخواند؛ البته من، از خودش کمتر می توانم بشنوم؛ چون صبح زود از خانه می برایم و شب ها هم دیرتر به خانه می آیم. اکثر مواقع در خواب اند. مادرش در موبایلم ضبط کرده و می شنوم. از دخترم ثریا می گویم که حالاچهارونیم ساله است. دیشب، پیش از استراحت، در کنارم دراز کشیده بود و به صورتم نگاه می کرد و یکدفعه پرسید:

-          پدر! چره پیشانی ات قات قات اس؟ از مه نیس! سی کو!

خندیدم. به مادرش گفتم و هردو خندیدیم. گفتم که پیر شده ام و یک کمی هم توضیح دادم. کمی فکر کرد وبعد هیچ (چیزی نگفت). شاید فهمید که پیری چی است! تا نفهمد، می پرسد. گاهی آنقدر می پرسد، که چرا؟ و چرا؟ و چرا؟ که حوصله آدم، زنگ خلاصی را می زند- بخصوص زمانی که خسته گی کار هم بر شانه ها سنگینی کند. یکی دو روز پیش تر، یکی از دوستان که دید، گفت: در تلویزیون اینقدر پیر معلوم نمی شوی. با خنده گفتم که آنجا گریم می کنم.(در واقع ما از گریم معاف هستیم.) حرفش را به شوخی گرفتم. اگر جدی هم بود، خیلی مهم نبود. اما حرف دخترم- با توجه به سن وسالش- چیز دیگری بود.

راستی این روزگارسگی، چقدر زود می خوردت. چقدر بی پروا پنجه به رویت می کشد که شیارهای درشتش، زمین قلبه شده را تجسم  می کند. تا چشم باز می کنی، می بینی که سپیدی از زینه گوشت بالا رفته و همه برایت کاکا می گویند. اگر سپیدی هم شقیقه هایت را فراموش کند، خراشیدگی های پیشانی، کنار چشم و لب، تو را کسی می سازد که تصویر کاکا را به چشم دیگران منتقل می سازد. وقتی دیگران کاکا خطابت می کنند، در دلت چی می گذرد که خودت میدانی و خدایت! شاید هم بی خیال باشی و از یک گوشت داخل شود و از گوش دیگرت بیرون رود و واقعیت همین باشد که مردم می بینند.  شکایت از پیری نمی کنی؛ ولی شاید این ناراحت کننده باشد که هنوز کاری نکرده؛ ابر سپید روی سرت سایه اندازد و هنوز به بلندی راه نرسیده، برگردی به سراشیبی زندگی. هنوز در خم کوچه نخست نرسیده، راهت سد گردد. این، ناراحت کننده است.

 به هر حال، این روزگار است که  ... که ... .

کابل 29 سرطان 90

[ چهارشنبه 1390/04/29 ] [ 4:30 بعد از ظهر ] [ احسان درویش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زمان، چک چک لحظه هاست

که بر ما می چکد.

پس این چکیده ها را دریابیم!
امکانات وب
سخن روز: سخن مردان بزرگ:

مدیریت
avayeazad  logo  آواي آزاد
آوای دل
www.dastanak.ir
www.shereno.com
وبگاه عروض
 سایت زیبا برای پسران و دختران ایرانی

یادگیری الکترونیکی زبان انگلیسی

Add to TheFreeDictionary.com

ویراسباز: ویراستار رایگان فارسی

مرکزوبلاگ وسايتهاي هزارگي
افغان لینکر
افغان لینکر دایرکتوری قدرتمند وبلاگ ها و سایتهای افغانی





Powered by WebGozar

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل

کد اپلود عکس